سلام بچه ها !![]()
خوبین؟!؟!؟!![]()
می دونین چیه؟!؟!؟!
اومدم یه چیزی بهتون بگم !!![]()
راستش...![]()
راستش...![]()
راستش...![]()
من...![]()
من...![]()
من دیگه اینجا آپ نمی کنم !!
این آدرسه اون یکی وبلاگمه : http://nazanin-2008.blogfa.com/
هر کسی دلش واسم تنگولید بیاد اونجا !!
باشه؟؟؟!!!![]()
راستی همه ی کسایی که اینجا لینک کردم تو لینک اون وبالاگم هم گذاشتمشون ok؟!؟!؟!![]()
خب دبگه اینجا بای !!!![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
گفــــتی اهل آسمــــونی ولی مــن اهل زمینــــم
گفتــــی فاصـله زیــــاده بیــن تــــو تا سرزمینــم
گفتــــی قــلب عاشــق من مثـه انگشتر ســادس
گفتــــی از وقتــی رسیـدی اومـدی شدی نگینــم
مــــن دیوونـه اسیــــرت شــدم و تو هــم نوشتـی
بر ســــر عهــدم می مونــم تـا همیشــه نازنینـــم
حــالا می گذره از اون روز جای ما انگار عوض شـد
تـو یه جور دیگـه هستی ولی من بـــازم همینــــم
تو تـــوی چشات چـی داری کـــه حالا من آرزومــه
واســـه ی یه لحظــه حتی بیـــام و پیشت بشینـم
گـــل سرخا دم دستــــت دریغ از یه شاخـه چیـدن
من بایـــد از دور بیامــو واســـه ی تو گل بچینـــــم
من بــــه اون نقطه رسیــــدم که اگه حتی نباشــی
همیشـــه بـــــودی و هستــی انتخـــــاب آخرینـــم
انـــگار از دست من و دل بـــاز تو رنجیــدی عزیـــزم
حاضــــرم بمیــــــرم اما اخمــــــای تــو رو نبینـــــم

تن تو ظهر تابستونو بيادم مياره
رنگ چشمهای تو بارونو بيادم مياره
وقتی نيستی زندگی فرقی با زندون نداره
قهر تو تلخی زندونو بيادم مياره
من نيازم تو رو هر روز ديدنه
از لبت دوست دارم شنيدنه
تو بزرگی مثل اون لحظه که بارون ميزنه
تو همون خونی که هر لحظه تو رگهای منه
تو مثل خواب گل سرخی لطيفی مثل خواب
من همونم که اگه بی تو باشه جون ميکنه
من نيازم تو رو هر روز ديدنه
از لبت دوست دارم شنيدنه
تو مثل وسوسه شکار يک شاپرکی
تو مثل شوق رها کردن يک بادبادکی
تو هميشه مثل يک قصه پر از حادثه ای
تو مثل شادی خواب کردن يک عروسکی
من نيازم تو رو هر روز ديدنه
از لبت دوست دارم شنيدنه

ای کاش می شد لـــرزش دستانت را در دستانم حس کــنم
ای کــــاش می توانستم آسمان آبی قلبت را توصیف کــــنم
ای کـــــاش می شــد هق هــــــق گریه هایم را بشنـــــوی
ای کــاش می توانستم چشمانت را در چشمانم زندانی کنم
کــــاش می شد حرارت قلــــــب بی قرارم را حس کنــــــی
ای کـاش میتوانستـــــم تـو را برای همیشه داشته باشـــــم
ای کاش مـی شد تمـــام حرفهای عاشقانه ام را درک کنـــی
ای کـــاش می توانستـــــم تا آخرین نفــــــس در کنارت باشم
عشــــــق یعنی: یک تبسم یک نگاه
کــــــن تماشایش ولـــی با اشک و آه
عشــــــق یعنی: بی قراری بی کسی
عشــــــق یعنی یک بغـــــل دلواپسی
عشـــق یعنی: این دلم کم طاقت است
با وجــــــودش بی قراری عـــادت است
عشق یعنــــــی: او اگر چیــــــزی نگفت
تــــــو بگویی راز دل را هــــــم نخســت...
به نظرتـو عشــــق یعنــی چــی؟!![]()
کاش دزدان عاشقی را از وجودم می ربودند
تا دگر محتاج چشمان سیاه او نباشم
آن کسی که سالها در دام چشمانش مرا افکنده بود
دیدمش عشق را تعارف به یک بیگانه کرد
عشق را آلوده کرد !!!
او تمام هستیم را محو یک عشق معما گونه کرد
جرم من این بود تنها یک نگاه
با مجازاتی چنین سنگین سخت!
یک جدایی وا ه ی تلخ
این تناسب در کدامین جای دنیا بوده است
گر چه تنها عاشقی جرم من است
دوست دارم که من مجرمترین انسان این دنیا باشم...
کسي ديگر نمي کوبد در اين خانه ي متروک ويران را
کسي ديگر نمي پرسد چرا تنهاي تنهايم
و من چون شمع ميسوزم و ديگر هيچ چيز از من نمي ماند
و من گريان و نالانم و من تنهاي تنهايم
درون کلبه ي خاموش خويش اما
کسي حال من غمگين نمي پرسد
ومن درياي پر اشکم که طوفاني به دل دارم
درون سينه ي پر جوش خويش اما
کسي حال من تنها نمي پرسد
و من چون تک درخت زرد پاييزم
که هر دم با نسيمي ميشود برگي جدا از او
و ديگر هيچ چيز از من نمي ماند

و زیباترین ترانه ها را برایت می سرودم...
یا اینکه نویسنده ای بودم
و بهترین داستان ها را برایت می توشتم...
و یا اینکه پروانه ای بودم
و گرد شمع وجودت می چرخیدم...
ولی افسوس و صد افسوس!
نه بلبلی هستم...
نه نویسنده ای...
و نه پروانه ای...
بلکه تنها وجود ناتوانی هستم
که تو را بیش از همه دوست می دارم...
تو را بیش از همه دوست می دارم...
با همه وجودم...
یا مقلب القلوب والابصار
یا مدبر الیل و النهار
یا محول الحول والاحوال
حوّل حالنا الی احسن الحال
برآمد باد صبح و بوی نوروز به کام دوستان و بخت پیروز
مبارک بادت این سال وهمه سال مبارک بادت این روز وهمه روز


خوش به حال آسمون كه هر وقت دلش بگيره بي بهونه مي باره ...
به كسي توجه نمي كنه ...
از كسي خجالت نمي كشه ...
مي باره و مي باره و ...
اينقدر مي باره تا آبي شه ...
آفتابي شه ...!!!
کاش ...
کاش مي شد مثل آسمون بود ...
كاش مي شد وقتي دلت گرفت
اونقدر بباري تا بالاخره آفتابي شي ...
بعدش هم انگار نه انگار كه بارشي بوده
باز هم قلبي به پايم اوفتاد
باز هم چشمي به رويم خيره شد
باز هم در گيرودار يک نبرد
عشق من بر قلب سردي چيره شد
باز هم از چشمه ي لبهاي من
تشنه اي سيراب شد سيراب شد
باز هم در بستر آغوش من
رهروي در خواب شد در خواب شد
بر دو چشمش ديده مي دوزم به ناز
خود نمي دانم چه مي جويم در او
عاشقي ديوانه مي خواهم که زود
بگذرد از جاه و مال و آبرو
او شراب بوسه مي خواهد زمن
من چه گويم قلب پر اميد را
او به فکر لذت و غافل که من
طالبم آن لذت جاويد را
من صفاي عشق مي خواهم از او
تا فدا سازم وجود خويش را
او تني مي خواهد از من آتشين
تا بسوزاند در او تشويق را
او به من مي گويد اي آغوش گرم
مست نازم کن که من ديوانه ام
من به او مي گويم اي نا آشنا
بگذر از من من ترا بيگانه ام
آه از اين دل آه از اين جام اميد
عاقبت بشکست و کس رازش نخواند
چنگ شد در دست هر بيگانه اي
اي دريغا کس به آوازش نخواند
|
اگه کسی ديوونت بود ... عاشقش باش اگه عاشقت بود ... دوستش داشته باش اگه دوستت داشت ... بهش علاقه نشون بده اگه بهت علاقه نشون داد ... فقط يه لبخند بزن اينطوری وقتی هميشه ازش يه پله عقب تر باشی اگه يه وقت خسته شد و يه پله جا موند تازه می شيد مثل هم
|
دختر: آرومتر ، من می ترسم!
پسر: نه ، خوش میگذره
دختر : نه نمیگذره ! خواهش می کنم ، خیلی وحشتناکه !
پسر: پس بگو که دوسم داری...
دختر : باشه باشه ، دوست دارم ، حالا خواهش می کنم آروم تر...
پسر: حالا منو محکم بغل کن
(دختر بغلش کرد)
پسر: می تونی کلاه ایمنی منو برداری بذاری سرت؟ اذیتم می کنه ...
روزنامه های روز بعد
موتور سیکلتی با سرعت ۱۲۰ کیلومتر بر ساعت به ساختمانی اصابت کرد.
موتور دو نفر سرنشین داشت اما تنها یکی نجات یافت.
حقیقت این بود که اول سر پایینی ، پسری که سوار بر موتور بود، متوجه شد ترمز موتور بریده.
اما نخواست دختر بفهمد ، در عوض ، خواست یک بار دیگر بشنود که دوستش دارد.
برای آخرین بار گرمای آغوشش را حس کند و بخواهد با گذاشتن کلاه روی سرش ،
زنده بماند با اینکه خودش ....
عاشقي يعني اسير دل شدن
با هزاران درد و غم يکي شدن
عاشقي يعني طلوع زندگي
با صداقت همنشين گل شدن
عاشقي يعني يعني که شبها تا سحر
وارد دنياي روياها شدن
عاشقي يعني تحمل انتظار
مثل ماه آسمان تنها شدن
عاشقي يعني دو ديده تا ابد
پر ز گوهرهاي دريايي شدن
آن که دلش تاب ندارم منم
شب همه شب خواب ندارم منم
اشک تو اي گوهر شب رنگ من
مونس و غم خوار دل تنگ من
آه مزن تيغ تو بر پشت من
باز مکن پيش همه عشق من
آه پس آن کوه غرورم چه شد
وازه ي پس وند حضورم چه شد
اين شب يک روزه امانم گرفت
هول شدم ز... زبانم گرفت
آينه فهميد که پرپر شدم
محو تو بودم که کبوتر شدم
حادثه از بالو پرم مي چکيد
مثنوي از چشم توام مي چکيد
سنگ نشو قفل به پايم نزن
گنگ نشو باز صدايم بزن
خسته شدم کو هيجان قنوت
فاجعه در فاجعه يعني سکوت
اي نفست ساحره حرفي بزن
با من سودا زده حرفي بزن
خسته ي افتاده به راه توام
عاشق آن سوز نگاه توام
پلک نزن خواب بسوزان مرا
با نفست اشک بسوان مرا
اشک همان آينه ي تقدير آه
حادثه يعني ميعان نگاه
من که شبي ساده شکستم تورا
آدم اينک بپرسم تو را
اولين بوسه جهان چگونه کشف شد؟ در زمان هاي بسيار قديم زن و مردي پينه دوز يک روز به هنگام کار بوسه را کشف کردند. مر دستهايش به کار بود، تکه نخي را با دندان کند، به زنش گفت بيا اين را از لب من بردار و بينداز. زن هم دست هايش به سوزن و وصله بود. آمد که نخ را از لب هاي مرد بردارد، ديد دستش بند است، گفت چکار کنم؟ ناچار با لب برداشت. شيرين بود. ادامه دادند...

نمي خواستم مثل اشکاش يه روز از چشاش بيفتم
ندونستم زير پاهاش سنگ بي قيمت و مفتم
آرزوم بود با وجودم مثل روحم آشناشه
واسه فرياد غرورم بال پرواز صدا شه
چي شده اون همه احساس اينو هرگز نمي دونم
ديگه بسمه شکستن نمي خوام عاشق بمونم

سوگند به هر چه قلب گرم است و سينه ي سرد
سوگند به جلال و مردانگي هر چه قلب شکيباست
سوگند به نامردانگي هر چه قلب نا شکيباست
سوگند به هر چه که دوستش داري
در کمال عشقي که به من داري
سوگند که من دوستت دارم

بوسه آتش مي زند بر جسم و جان
بوسه يعني عشق من , با من بمان
شرم در دلدادگي بي معني است
بوسه بر مي دارد اين شرم از ميان
طعم شيرين عسل از بوسه است
پاسخ هر بوسه اي يك بوسه است
بهترين هديه پس از يك انتظار
بشنويد از من فقط يك بوسه است
بوسه را تكرار مي بايد نمود
بوسه يعني عشق و آواز و سرود
بوسه يعني وصل جانها از دولب
بوسه يعني پر زدن , يعني صعود
تو را دوست دارم نگاهت را ، کلامت را و آغوش مهربانت را
تو را دوست دارم به اندازه تمام رنگهاي زيباي دنيا نه کم است
به اندازه تمام زيباييهاي دنيا نه باز هم کم است
تو را به اندازه تمام دنيا دوست دارم
من تو را در تک تک ذرات وجودم لمس کردم
در هر نفسم عطرت را حس کردم
و با هر ضربان قلبم عاشقانه تو را زندگي کردم
ديگر در پس کوچه هاي خاطراتت جستجويم نکن
مرا نخواهي يافت که من در تو محو شدم
و چه درآميختن زيبايي

